تدابیر امنیتی علیه امام حسن عسكری(ع)
| تدابیر امنیتی علیه امام حسن عسكری(ع) |
| اسناد و شواهد بسیاری در دست است كه از یك سو عمق شیطنت و وسعت نقشههای خائنانه دربار عباسی در مورد امام عسكری - علیه السلام- و یارانش را نشان میدهد، و از سوی دیگر هشیاری و تدابیر امنیتی امام را بخوبی جلوه گر میسازد كه از آن جمله چند مورد یاد شده در زیر را میتوان نام برد: 1 - «ابو هاشم داود بن قاسم جعفری»[1] میگوید: ما چند نفر در زندان بودیم كه «امام عسكری» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. برای عرض ادب و خدمت، به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان، مردی «جمحی» (خ ل: عجمی) بود و ادعا میكرد كه از علویان است. امام متوجه حضور وی شد و گفت: اگر در جمع شما فردی كه از شما نیست نمیبود، میگفتم كی آزاد میشوید. آنگاه به مرد «جمحی» اشاره كرد كه بیرون رود، و او بیرون رفت. سپس فرمود: این مرد از شما نیست، از او بر حذر باشید، او گزارشی از آنچه گفتهاید برای خلیفه تهیه كرده كه هم اكنون در میان لباسهای اوست. یكی از حاضران او تفتیش كرد و گزارش را كه در لای لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكی درباره ما نوشته بود.[2] این حادثه نشان میدهد كه حتی در زندان هم برای كنترل امام و شیعیان، مأمور مخفی گماشته بودند. 2 - یكی از یاران امام بنام «احمد بن اسحاق» میگوید: به حضور امام رسیدم و از او درخواست كردم كه چیزی بنویسد و من خط او ببینم تا اگر نامهای از او رسید، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل كند) امام فرمود: خط من، گاهی با قلم باریك و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده كردی نگران نباش...[3] 3 - یكی از یاران امام میگوید: ما گروهی بودیم كه وارد سامرّا شدیم و مترصّد روزی بودیم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در كوچه و خیابان ببینیم. در این هنگام نامهای به این مضمون از طرف امام به ما رسید: هیچ كدام بر من سلام نكنید، هیچ كس از شما به سوی من اشاره نكند، زیرا برای شما خطر جانی دارد! [4] 4 - «عبدالعزیز بلخی» میگوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكری را دیدم كه به سوی دروازه شهر حركت میكرد. در دلم گفتم: خوب است فریاد كنم كه: مردم! این حجت خدا است، او را بشناسید. ولی با خود گفتم در این صورت مرا میكشند! امام وقتی به كنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من بسرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش كنی، هلاك میشوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری كنید وگرنه كشته میشوید، خود را به خطر نیندازید. [5] 5 - در زمان امام عسكری - علیه السلام - شخصی از علویان به عزم كسب و كار از سامرّأ بیرون آمده و به سوی بلاد جبل (قسمتهای كوهستانی غرب ایران تا همدان و قزوین) رفت. شخصی از دوستداران امام از مردم «حلوان» (پل ذهاب) به او برخورد كرد و پرسید: - از كجا آمدهای؟ - از سامرّأ. - آیا فلان محله و فلان كوچه را میشناسی؟ - آری. - از حسن بن علی خبری داری؟ - نه. - برای چه به جبل آمدهای؟ - برای كسب و كار. - من پنجاه دینار دارم، آن را بگیر و با هم به سامرّأ برویم و مرا به خانه حسن بن علی (عسكری) برسان. علوی پذیرفت و او را به خانه امام برد...[6] . این ماجرا بخوبی نشان میدهد كه به واسطه كنترل بسیار شدید حكومت، دسترسی به امام تا چه حدّ دشوار بوده است. از طرف دیگر، مبلغی كه مرد حلوانی - در برابر راهنمایی او به خانه حضرت - به شخص علوی پرداخت، نشانه اهمیّت دیدار با امام در آن روزگار است، زیرا پنجاه دینار در آن زمان مبلغ قابل توجهی بوده است (ارزش یك دینار در آن زمان را برخی از دانشمندان، معادل یك شتر دانستهاند[7] )، بنابراین پنجاه دینار از نظر قدرت خرید در آن زمان، مثل این بوده است كه كسی در زمان ما، قیمت پنجاه شتر را بپردازد! [1] . ابوهاشم جعفرى از نسل جعفر طیّار (سمعانى، الأنساب، ج 1، ص 67) و اهل بغداد بود و از چهرههاى بسیار درخشان و گرانمایه شیعه و از یاران بسیار صمیمى امام جواد و امام هادى و امام عسكرى - علیهم السلام - به شمار مىرفت و نز د آنان مقام ومنزلت والایى داشت (محمد تقى شوشترى، قاموس الرجال، ج 4، ص 255 - 258) او كه مردى آزاده و شجاع و بى باك بود، در سال 252 ه در بغداد بازداشت، و به زندان سامرّأ منتقل گردید (خطیب، تاریخ بغداد، ج 8، ص 369 - سمعانى، الأنساب، ج 2، ص 67). به گفته شیخ طوسى، زندانى شدن او و همراهانش، با قتل «عبد الله بن محمد عباسى» مرتبط بوده است (الغیبه، تهران، مكتبه نینوى الحدیثه، ص 136). طبرسى مىگوید: او در سال 258 ه. ق با امام عسكرى و گروهى از علویان در زندان بوده است (اعلام الورى، ص 373). خطیب بغدادى و سمعانى، در گذشت او را در سال 251 نوشتهاند. [2] . ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ط قدیم، ص 304 - شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مكتبه المشهد الحسینى، ص 166 - على بن عیسى الاربلى، كشف الغمّه، تبریز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 222 - طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الكتب الاسلامیه، ص 373 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، كتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص .437 [3] . ابن شهر آشوب، همان كتاب، ج 4، ص .433 [4] . مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1395 ه. ق، ج 50، ص .269 [5]. مسعودى، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف، المكتبه الحیدریه، ص .243 [6] . على بن عیسى الاربلى، كشف الغمّه، تبریز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ص .216 [7] . شریف القرشى، باقر، حیاه الامام الحسن العسكرى،، بیروت، دار الكتاب الاسلامى،، 1409 ه. ق، ص .181 |
| مهدي پيشوايي- سيره پيشوايان، ص 623 |
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 13:1 توسط غلامرضا شهریاری
|